تبليغاتX
هوای تو

هوای تو

 

 

امروز یه روز دیگه است

یه روز مثل همه روزها

برای من یکنواخت و ساده تلخ و بی هیچ زیبایی . برای ایران روز تلخی بود ۱۳ آبان

و من اینجا توی این دور دست دنیا پر از التهاب و تمنا..

یک هفته خیلی خیلی سختی رو گذروندم اینجا تنهای تنها

اومدم چند تا نکته ایمنی رو بگم و برم

شنیدم که هویج و قارچ و انار و چای سبز برای پیشگیری از بیماری آنفولانزای خوکی همون آنفولانزای نوع آ

خوب هست لطفا خیلی مراقب باشید دوستای گلم حتما حتما دستاتون و هر ساعت بشورید

مامان بزرگ شدم به دلیل این که ۱۰ روزه توی رخت خواب افتادم چون آنفولانزای خوکی گرفتم و تا لب مرگ رفتم و اومدم و هنوز هم تموم نشده این مرض دردناک وحشتناک. تو رو خدا مراقب خودتون باشید خیلی خیلی خیلی بد بوووووووووووووود

شاد باشید و سلامت

 سلام دوستای گلم فقط اومدم بگم من حالم خوب شده و خیلی ممنون از همتون که برام پیام گذاشتین

+ نوشته شده در پنجشنبه 14 آبان1388 6 قبل از ظهر توسط نیلوفر -ع |




من و این همه لرزش های مستمر دستم

من و این دل بی قرار و در هوای یار مستم

من و این همه تنهایی و دلگیری

دلخوشم به نیم نگاهی در این اسیری

.

.

سلام دوستای گلم میدونم که همتون از دست دلتنگی های من خسته شدین اما اینجا برام شده یه عبادتگاه یه خونه خلوت یه جای امن و بدون نامحرم که میام راز و نیاز میکنم و هر آنچه دل تنگم می خواد مینویسم

تو این یک سال دوری از خونه و دیار نه گوشه دنجی بوده برام نه آغوش گرمی تنها پناه من همین خلوتگه راز و نیازم و دلگرمی ها و محبت های دوستای ندیدمه و این که هر بار میام و سر رو شونه مهربون دوستام میذارم و کلی از دلتنگی هام میگم و حرف دلاشون و گوش میکنم پس ازم دلگیر و خسته نشین که تنها دلخوشیم به همین راز و نیاز های هر از گاهی از دل سخنیست.

شاید روزهای خوشی هم باشه اما اینجا میام برای دلتنگی هام برای درد و دلام اینجا برام شده تنها خونه ای که توش آروم میگیرم با این که شاید دل همه رو به درد بیارم و متاسفم.

شاد باشید



+ نوشته شده در چهارشنبه 29 مهر1388 7 بعد از ظهر توسط نیلوفر -ع |


حضورت بی نگاه من و حضور من بی حتی نیم نگاهی از تو

و  این حضور بی رنگ و بی صدا تر میشه هر روز

و من تلخ تر در سکوت خود نگاه میکنم به خاطرات که روز به روز دور تر ودور تر میشن

و تو باز سکوت میکنی و من باز عقب تر مینشیم از تمام یاد ها

و تا کی بی حضورو بی صدا دوام میارم نمی دونم فقط سکوت میکنم

و در این دور دست دنیا تنها به امید روزی که میدونی مینشینم و چه دور و چه تلخ....
فقط تنها و تنها در سکوت خود اشک میریزم
و تو هر روز مست تر و دیوانه تر باش
و من ...

+ نوشته شده در چهارشنبه 22 مهر1388 7 بعد از ظهر توسط نیلوفر -ع |




چیزی بگو ، حرفی بزن

سکوتت دلگیر است

سکوتت مرگ صدای من و ترانه هایم

هوایی نیست بی هوایت

نیلوفر مرداب سالیست بی خیالت تلخ میگرید






+ نوشته شده در یکشنبه 19 مهر1388 0 قبل از ظهر توسط نیلوفر -ع |


تو این شهر در اندشت هیچ گوشه دنجی نیست ؟!

که من در گوش تو زمزمه کنم

بی اون که حتی خدا هم از رمز عشق من و تو باخبر بشه؟!!

تو این دنیای پر از هیاهو آیا هیچ گوشه دنجی نیست ؟؟

دلم باز گرفته نه از تنهایی نه از بی کسی نه از غربت نه از دلتنگی

دلم گرفته به خاطر یاد آوری چشمان پر از اشکم

             به خاطر یاد آوری چشمان پر از اشکت

دلم گرفته برای دستای خالیم ، برای دستای خالیت

دلم گرفته برای اسم خیابونای تهرون که امروز دیدم خیلی هاشون و فراموش کردم

امروز داشتم فکر میکردم آخرین هدیه تو به من از کدوم فروشگاه خریده شده بود؟؟

ساعتها فکر کردم تا اسم پاساژ صفویه یادم اومد همون که تو خیابون ولیعصر روبه روی پارک ملت بود

آخ یعنی میشه یه روزی برگردم ایران ؟ آره میشه شاید 5 سال دیگه :( چقدر دیر چقدر دور یعنی اون روز کسی هست که منتظرم باشه ؟ کسی که به استقبالم بیاد ؟ کسی که هنوز اون حلقه اشک آخرین روز و فراموش نکرده باشه؟

برخلاف پست قبلی امروز دلم گرفته

دیروز سر کلاس استاد که ازم پرسید اسم بهترین استاد نقاشی که دوست داری چیه به طور وحشتناک و غیر قابل باوری دیدم که یادم نیست!!

استاد صنعتی رو همین حالا یادم اومد استاد کمال الملک و دیگر هیچ ...

میترسم که دیگه اون روزی که برمیگردم وطن خیلی چیزها عوض شده باشه و من خیلی چیزها رو فراموش کرده باشم و خیلی جاها رو نشناسم و این برام درد آوره خیلی بده منی که عاشق وطنم یه روز پام برسه بهش و ببینم که از همه هم وطنی هام عقب موندم زبونشون ،لحجه شون ،تکه کلامشون ،شوخی هاشون ،استلاح هاشون و و و

یادمه قبلا ن ها وقتی دوستا و فامیل و خواهرام از خارج از ایران بر میگشتن و وسط حرفاشون بدون این که متوجه باشن چند تا کلمه انگلیسی یا آلمانی میگفتن و یه جاهایی براشون غریب بود و من ، آره خود من چقدر حرسم میگرفت و برام عجیب بود که مگه میشه آدم زبون مادریش رو ، خیابونایی که توش بزرگ شده رو فراموش کنه و تو دلم بهشون فخر میفروختم که هه ما اینجا خون دلم خوردیم و با عشق فارسی حرف زدیم و کوچه به کوچه هاش و فوت آبیم حالا اینا اومدن مثلا کلاس میزارن هی خارجکی حرف میزنن :((((((

اما متاسفانه امروز دیدم که منم دارم میشم مثل اونا ،خاطرات یکی یکی دارن محو میشن خاطراتی که نمیشه هیچ جا ثبتشون کرد خاطراتی که باهاشون عمری زندگی کردم چه ساده چه غمگین دارن میرن به اعماق وجودم اون جایی که دیگه دستم بهشون نمیرسه و من امروز دلم گرفته.


ادامه مطلب

+ نوشته شده در شنبه 11 مهر1388 6 قبل از ظهر توسط نیلوفر -ع |


        



امروز فصل جدیدی از زندگی آغاز شد

امروز که میگم نه امروز واقعیه امروز یه امروز خاص بدون تاریخه

امروز کور سو های امید و سر خوشی داره آب و رنگی جدید پیدا میکنه

شاید با وجود دوستی جدید که دوست دارم اسمش رو اینجا بگم

از تمام نا امیدی ها و خستگی ها و تنهایی ها نجاتم داده

هاله دوست عزیزم تو این دور دست دنیا  ، در ناباوری دوری از خونه و دوستام امروز دوست عزیزی شده که با وجودش فصل تازه ای از زندگیم رو رقم زده

و من احساس میکنم کسی رو پیدا کردم که همیشه منتظرش بودم

یه کسی با اخلاق و ویژگی هایی نزدیک به خودم

کسی که دلتنگی های من و چاره کرده با وجود عزیز و مهربونش

و فقط میخوام اینجا آرزوم و برای همه

آرزوم اول خوشبختی و خوشحالی دوست گلم هاله هست و بعد دوام دوستی مون برای سالهای آینده است

friends N .H امروز این واژه رو دادیم روی یه دستبند خوشگل برامون نوشتن تا همیشه این دوستی رو به خاطر داشته باشیم.

امروز فصل جدیدی از آغاز زندگی دوباره

فکر کنم که دیگه همه دوستایی که اینجا بهم سر میزنن خبر دارن که از خونه و وطنم دورم و دلم همیشه هوای وطن رو داره وطنی که داره ویرون میشه و کسی نیست که انگار نیم نگاهی به اوضاع خرابش بکنه.و من آرزو میکنم که یه روزی یه روز به همین زودیها وطنم آزاد و سبز بشه.

در هر حال اینجا دوستایی پیدا کردم که فکر میکنم با وجودشون نیمی از دلتنگی هام رو از بین بردن و امیدوارم که بتونم دوست خوبی براشون باشم . روشنک عزیزم ، شهرزاد ، و کسای دیگه که خودشون خوب میدونم حالا زندگی من با نام اونا رنگی شده.

و امیدوارم که یه روزی بتونم دوستایی که تو ایران جا گذاشتم رو در آغوش بکشم و به همشون بگم دوستتون دارم.دلم برای همشون خیلی تنگه و هیچ وقت فراموششون نمیکنم .

+ نوشته شده در پنجشنبه 9 مهر1388 5 قبل از ظهر توسط نیلوفر -ع |


امشب میخوام یه کم غر بزنم از این زندگی که خسته ام کرده

امروز صبح بعد از یه ماه که از تست آیین نامه رانندگی میگذره بالاخره امتحان شهر داشتم بماند که تست شهرم رو با چه مکافاتی قبول شدم. اما چقدر این آدمای خارجکی نامردن امروز دیگه آخرش بود

بعد از 1 سال که پشت ماشین نشسته بودم کلی با اعتماد به نفس که بابا تو ایران آخر راننده ایم هممون رفتم برای امتحان رانندگی حالا بماند که چقدر زور داره واسه کسی که تو مملکت قاراشمیش خودش 10 سال رانندگی کرده حالا بیاد تو شهر غریب امتحان بده اونم اینجوری

آره خلاصه که رفتم نشستم پشت فرمون خانم افسر هم تشریف آوردن و بعد از معانه ماشین و وارسی کامل امضای ما رو هم گرفتن و مدارک رو هم نگاه کردن و گفتن راه بیفت و ما هم با این زبان دست و پا شکسته نصف حرفاشو نفهمیدیم و رفتیم تو محوطه امتحان که چشمتون روز بد نبینه مثل بید داشتم میلرزیدم اونم بعد از 10 سال رانندگی

بله خانم افسر بدجنس بد اخلاق گفت پارک دوبل گفتم چشم

رفتم تو پارک دور اول گفت نه فاصله ات کمه

دور دوم گفت نه فاصله ات زیاده

دور سوم تا اومدم فرمون و بچرخونم گفت متاسفم وقتت تمومه :((((((((((((

آخه 3 دقیقه وقت داری که هر چند بار میخوای پارک کنی آخر سر هم ردم کرد به خاطر این که فقط 5 سانتیمتر ناقابل فاصله ام از خطی که معین کردن کف زمین بیشتر بود

حالا میخوام بدونم بدون این که اجازه به عقب نگاه کردن و داشته باشی و جفت دستاتو از رو فرمون تکون ندی و ( تو ایران میچرخیدیم و عقب و نگاه میکردیم و دستمون و میزاشتین رو سندلی کمک راننده) اما اینجا فقط با آیینه بغل اجازه داری پارک کنی؟؟!!!

آره خلاصه این که این آمریکایی که میگن بهشته اینقدر برای همه چیز سخت میگیرن و آدم عقده ای و خارجی از همه جا ریخته توش که آدم برای یه گواهی نامه ناقابل باید 3ماه تو صف باشه آخرش هم بخوره به تور آدم عقده ای مثل این خانم روس بی ادب که امروز به من خورد و کم مونده بود از حرسش سرم و بکوبه به فرمون و واقعا به هر کی گفتم گفت نه دیگه اصلا این قدرا هم سخت نمی گیرن!!!

جالبی قضیه اینه که اینجا اصلا پارک دوبل کسی نمیکنه چون اینقدر پارکینگ و فضای باز هست که همه ماشین ها عمود به خیابون پارک میکنن و من کلا اینجا شاید 1 بار دیدم که یه جا مثلا پارک دوبل نیاز باشه به قول یکی از دوستان باید میگفتم خانومه خودش یه بار پارک کنه ببینم میتونه دقیقا رو اون خطه پارک کنه؟؟؟

در هر صورت همه جای دنیا همیشه خدا زور اون کسی که قدرت دستشه میچربه

منی که بار اول تو ایران قبول شدم هم شهر و هم آیین نامه رو با عرض تاسف الان 4 بار تست دادم 1 بار شهر امیدوارم حالا دفعه بعد قبول شم برام دعا کنین که آدم خوبی بهم بخوره اینجا نه این که از هر نژادی و از هر شهر و کشوری آدم هست خیلی ممکنه به دست آدم ناتویی بیوفتی :((

حالا همه اینا بماند که بعد از 3 روز استرس رفتم و رد شدم و 14 روز دیگه دوباره وقت دادن بهم

بعدش هم یکی از این پسرای آمریکای چنان چزوندنی کرده از یکی از دوستای گلم که از بعد از امتحان ناموفقم تا خود شب نشسته بودم پای گریه های دوست طفلکیم حالا هی همه بشینن بگن آمریکا اله آمریکا بله،،، البته چیزای خوب هم زیاد داره مثلا قوانینش و حقوق بشر و آرامش و طبیعت و چیزهایی که باعث میشه آدم خوشش بیاد اما همه جا آسمون یه رنگه

میخوام بگم اینجا اون طوری که مردم همه دنیا فکر میکنن همش عشق و حال و تفریح و لذت نیست به خدا یه روزایی اونقدر سخته که آدم عطاش رو به لقاش می بخشه

کاش هنوز ایران بودم با همه سختی هاش باز وطنم بود و باز مردمش با زبون مادری خودم حرف میزدن و باز خاکی که روش راه میرفتم خاک وطن بود و همین مرا بس

شمایی که این پست من و میخونین شاید بخندین و بگین خوشی زده زیر دلش یا نه شاید هم بگین مرگ بر آمریکا چشت در آد میخواستی نری :(

اما اگه دست خودم بود خاک وطن رو با هیچ چیز عوض نمیکردم

بچه ها

به آسمون و درختا و ستاره ها و دریا و پرنده های ایرانم سلام من و برسونید

و خوش به حال همتون

غربت خیلی بده خیلییییییییییییییییی سخته قدر خونه و کوچه و محله تون و بدونید

خیلی حرف زدم انگار اما یه موقع هایی پر چونگی های منو ببخشید و بپذیرید

+ نوشته شده در چهارشنبه 1 مهر1388 7 قبل از ظهر توسط نیلوفر -ع |




دوستی ما به خوشرنگی برگ گل سرخ شقایق

و به خوش بویی یاس

و به زیبایی مهتاب شبی بارانی

و به همین زیبایی که تو را نه هرگز که کم است

تا ابد آباد زمان

تا به انتهای جهان

فراموش نخواهم کرد

دوری راه که هیچ

سختی راه که هیچ

زجر تنهایی دستانم را

اشک بی پایان چشمانم را

همه را با دردی آشنا

با کوله بار همه غم هایم

به تنهایی

و با امیدی بس دور

که همان

چشیدن لبهات

با خودم همراه خواهم کرد

تو بدان

هیچ جدایی

دل من را از تو

هرگز که کم است

............نخواهد گرفت





+ نوشته شده در دوشنبه 16 شهریور1388 8 قبل از ظهر توسط نیلوفر -ع |



دنبالۀ این دنیا کجاست ؟؟

دنبالۀ این بی در دنبالۀ کور شبهای من !!

در لحظه های آغازین صبح

در لحظه های بی در آغاز کابوس های شبانۀ من

و

من همچنان به دنبال او

و

در دنبالۀ

روز های بی روشنایی صبح


+ نوشته شده در دوشنبه 26 مرداد1388 11 بعد از ظهر توسط نیلوفر -ع |



بعد از این آخرین جدایی دل به کسی نمیدم
بی تو تنها اسیرم تو غربت چشمات

کاشکی هرگز هرگز تو رو نمیدیدم
کاش نمیدیدم

دیگه آرزوی تو رو داشتن محاله
زیر بارون با تو بودن یه خوابه

تنها منتظرم، انتظار بی انتها
اون دیگه نمیاد کسی که آرزوم گرفتن دستاشه
کی میدونه چقدر دلم می خواد ببینمش ؟
کی خبر داره ؟دیگه دوسم نداره؟

میون تمام این فاصله ها فقط یه خاطره است که مونده
 
بدون اون دیگه اشکام در نمیاد
همه میگن دیگه دوسم نداره
اما قلب من گواهه عشق اونه
.
.
.
.

من امشب میمیرم ولی آروم نمیگیرم

+ نوشته شده در دوشنبه 5 مرداد1388 8 قبل از ظهر توسط نیلوفر -ع |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

چون نیـلوفر که به آب
مـن بـه هــوای تـو ام

نیلوفر.ع
متولد 1358

"حرفای دلم رو می نویسم"
کتاب خوندن و دوست دارم و عاشق نوشتنم
خیام و فردوسی و حافظ و شاملو و اخوان و ....کورش ، ایران و ایرانی رو و هر چه دراوست خیلی دوست دارم.


صفحه نخست
پست الکترونیک



نوشته های پیشین

88/08/01 - 88/08/30

88/07/01 - 88/07/30
88/06/01 - 88/06/31
88/05/01 - 88/05/31
88/04/01 - 88/04/31
88/03/01 - 88/03/31
88/02/01 - 88/02/31
88/01/01 - 88/01/31
87/12/01 - 87/12/30
87/11/01 - 87/11/30
87/10/01 - 87/10/30
87/09/01 - 87/09/30
87/08/01 - 87/08/30
87/07/01 - 87/07/30
87/06/01 - 87/06/31
87/05/01 - 87/05/31
87/04/01 - 87/04/31



پیوندها

red (حامد)
باغ بی برگی(هامون)
sensizlemisem
رز زرد(غزل ، سایه ، صدف ، هستی)
شب و سکوت تنهایی
ماه نیلو
گل آفتاب گردون
راه من (غزل جون)
توقف ممنوع
قبیله مغزهای کرم خورده
من و این همه تنهایی (شیما جون)
eYe sHoT
mj
در کوی عشق
ستاره خانم؛آبي
تنها بهونه
زير باران
خواستگاری و ازدواج
زیر پوست عشق
زیبا ترین شعرهای عاشقانه
نازترین عکسهای ایرانی
این وبلاگ بد آموزی دارد (مژده جون)
آسمان توام
آسمان منی
محرم دل
مجله چل چراغ
دلتنگی های شکوه
زنده باد برای همیشه (پرنس و عشقش)
انجمن علمی-فرهنگی ایران
گوربان
ما با هم تنها نیستیم!!!
منو رها کن از این فکر تنهایی
فصل پنجم
به نام زندگی ..
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin


JavaScript Codes

کدهای خفن جاوا اسکریپت